تاج الدين احمد وزير
198
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
صبا به بوى تو چندان دويده بود كه دوش * نداشت تا به سحرگه مجال خفتيدن * * * صفت صورت روى تو تحسين مىكردم * صورت چين ز حسد روى به ديوار آورد * 158 * حرف الضّاد ضيافت مىكند هردم به شيرينى لبت جانرا * هزارش جان فدا بادا چنين دارند مهمانرا * * * ضدّند آب و آتش ليكن رخ و لبت را * دادست سازگارى چشمت به سحر باهم * * * ضدّند جان و تن قدح باده دردهيد * تا يكدم از مصاحبت هر دو وارهم * * * ضايع نشد آب مژهام عاقبة الأمر * بشكفت گل تازه ز گلزار وصالت * * * ضعيف گشتهام از درد دورى تو چنان * گهگاه گريه ، سرشكم برد بهر سويى * * * ضبط در كار دلشيفته كى يابد راه * تا بود فكر سر زلف تو كارش همه شب * * * ضعيفى من بىتاب بين كه يك سر موى * به چشم سوزن بار تنم نمىآيد